درآمد ـ مجموعه شعر كوچهي تبريز نشر آزادمهر. تهران. 1386
درآمد
كوچهي ما،
كوچهاي سرشار از اوج طراوتها بود.
كوچه با آنهمه شاديهايش،
روزگارش سخت بود !
باهمه رنج و فلاكتهايش،
مردمانش ساده، بيرنگ بود.
باغچهها دركوچه با همهي سوزِ خزان،
چه طراوتها داشت!
... وچه عطرآگين بود!
كوچه چون، دشتي در فصل بهار،
مملو از خيل شقايقها بود.
باهمه سوزِ خزان و مِه و ابر
نغمهي شوق شكفتن،
نغمهي شوق پرستوهاي عاشق شهر
از كران ميآمد :
نوبت فصل خزان و مِه و ابر،
گر زِ گذر درگذرد.
بر سر راه بهار،
منتطر چشم براه بنشينيم؛
تا صبا باز آيد؛
مژده از آن بازشكفتن آرد؛
خبر از شوق كبوترهاي عاشق و مست
خبر از عطر بهار،
دشت و دَمَن
... خبر از هزار دستانِ چمن