كوچهي قصهي شاه پريون
...
كوچهي ما،
كوچهي جاهلها،
كوچهي عاقلها، غافلها
كوچهي فقر، ذلالت
... كوچهي دوران، رنج و جهالت.
ú
كوچهي ما،
كوچه باغي باريك،
روزگارش همه خاكستر و هيچ،
كوچهاي خاكي و پيچ اندر پيچ،
با همه خاطرههاي تلخ و شيرينش،
كوچهي خاطرههاي من بود.
كوچهاي را كه در آن
چشم گشودم به جهان،
كوچهي تبريز بود
باهمه غصه و ناكاميها،
... معبر روزهاي شيرين و تلخم بود.
ú
كوچهي ما،
كوچهي آيينهها و زنگار،
كوچهي ديدهي بيخواب و نگار،
كوچهي نفرت و عشق
نكبت و مهر،
كوچهي حسرت و ناكاميها،
كوچهي شيدايي، رسوايي
كوچهي بيكسي و ناداري،
كوچهي سالهاي تاريكي،
... سالهاي بيبرگي
ú
كوچهي ما،
كوچهي گوشهنشينان،
معبر دلشدگان،
پاتوق خلوتيان بيدل،
كوچهي ما،
گذري ساده نبود،
مملو از اينها بود.
بهخدا هر چه بگويم،
... همه بود.
... و حكايتها داشت
چون حكايتهاي خسرو و شيرين،
مثل فرهاد،
مثل افسانهي ليلي، مجنون
... كوچهي قصهي
شاه پريون.
...