آتش در خرمن
قسمتي از شعر بلند چون نسيم كه در مجموعه شعر
حكايت بيقراري غربت به چاپ رسيده
...
زير آوار به هم ريختهي
آسمانم شب و روز
اَبر غم ميبارد
غرق در محنت تنهايي و غم
باز هنوز
ميسپارم شب و روز
تا كه شايد روزي
كسي از پشت همين تاريكي برخيزد
داد زند:
مهربانانم كو!
همدلانم، همسفرهايم كو!
و نميداني تو!
با چه خشمي!
شعلههاي نفرت ميبلعند
خرمن سبز رهاييها را
كه زمانه همه عيّاركُشي است
... در اينجا!
و دريغا...! كه در اين شهر بلاكش
... خبري نيست كه نيست!
+ نوشته شده در جمعه پنجم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 3:12 توسط یعقوب رستمی ثالث
|