حجم بی محتوا
كارتون سوپرمن
سرم گيج ميرود
تنم مور مور ميشود
عرق سرد در تن و جانم نشسته است
انگار گوشم را در خواب
چسباندهام به ريل قطاري كه نزديك ميشود!
يك لحظه بيدار ميشوم، به خودم ميآيم
ميدان انقلاب ...؟!
میدان ازدحام نعره ها
میدان ازدحام بغض های در گلو مانده
ميدان ازدحام واژه هاي بيمعني
ميدان ازدحام آجر و آهن
ميدان ازدحام ميلگرد خاردار
ميدان ازدحام سنگ و چوب
ميدان ازدحام ماشينهاي غولآسا،
ميدان ازدحام آدم هاي مرموز و ناشناس
ميدان موتور سواراني كه
از چراغ قرمز انسانيت عبور ميکنند
بوق ...! بوق ...! بوق ...!
هاي ...! هاي ...! هاي ...!
جلوي سينما سيدي سوپر من ميفروشند.
و كودكي كه براي شفاي همهي ديوانهها
و براي همهي آنهايي كه
با خود حرف ميزنند.
اسفند دود ميكند
و صد افسوس که
بوي پيتزا، بوي دود ماشينها
بوي خوش اسفند را ميبلعد.
و زني، شايد به نياز كنار پيادهرو
با دو كودك سياهسوختهاش
ميلولد و زاري ميكند
هوا گرم است و آلوده
انگار قحطي اكسيژن آمده
انقلاب يك گودي پر ازدحام شده
ميداني خسته
كه سالهاست آرامشي آبي رنگ
از عابران گدایی می کند
انقلاب ازدحام همه چيز غير از آزادي!
بوق ...! بوق ...! بوق ...!
میدان بوق هایی که
از صد فحش ناموس بدترند
و من بی حس و حال
منگ به آدم ها خیره ام
مردی میانسال آرام در گلو داد می زند
هاي ...! هاي ...! هاي ...! :
سي دي سوپر ... مـ ... فیلم های ممنوعه
... و حقیقت آدم ها بدون سانسور!